تبليغاتX
بامداد
19 سالش است، دوم دبيرستان را هم تمام نكرده است،‌ از تفاوت شركت خصوصي و سهامي عام هيچ حرفي نشنيده است،‌ آن وقت نفر پنجم اقتصاد ايران است،‌البته اين را قاضي در جلسه دادگاه تفهيمش كرد... مي گويد فرق روزنامه رسمي با روزنامه عادي اين است كه روزنامه هاي رسمي تيتر مي زنند اما آنها نه!
آقاي قاضي من بازي اين حرام زاده را نمي خورم.. او خودش را به بهلولي زده است شما چرا سوالاتتان اين نقش را در او پذيرفته است؟
كمانچه مويه مي كرد ...
افسرده ام

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت توسط جولان |

چند وقتی است احساس پیری می کنم؛ در ماه گذشته سه تا از دندان هایم ریخته اند، هر سه دندان آسیاب، زانو هایم همیشه سست می شوند، موها که از قبل همینطور پشت هم سفید می شدند... میل به شعر با میل خواند غزل خدا حافظی عجین است و دوستان هم که یکی یکی می روند ... سر خوشی نیست، دل تنگی هم حتی نیست، چند تا نگرانی کوچک هستند که گاهی آزارم می دهند ... فقط می خواهم پیش دوستانم باشم ... آنها که هستند یادم می رود پایان یعنی مرگ. این گزارش این روزهاست گمان نکنید سر خوشم که نمی آیم اینجا ....

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت توسط جولان |

تعجب می کنم.. راسیسم ! آنچه من می بینم نوعی فاصله گذاری روانی، اجتماعی، طبقاتی، و فرهنگی است که چه در بین ساکنان شهر های بزرگ و چه در روستا های ما در جریان است، چه در بین جهان وطنان و چه در قومیت گرایان ما، چه در حکومت و چه در محکومین ...
این ایده محوری رفتار ماست که همواره بیانگر عدم تشکیل پالیس، و اخلاقیات مبتنی بر شهر است؛ اخلاقیات مدنی...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت توسط جولان |

چند شبی است کابوس ها دوره ام کرده اند؛ داستانی است که هیچ جای دلت جا نمی گیرد: حالا هر کدامشان کم یا زیاد یک کاری کرده اند، گلیمشان را بیرون کشیده اند، اما این یکی... تبعید دانشجویی سال گذشته اش به بافق و بعد هم اخراج اش... می دانی ؟ کلافه ام کرده است.... تو هم حالا هرشب توی کابوس هایم سراغش را بگیر ...

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت توسط جولان |

پیام های نوروزی را مرور می کنم، در پیام نوروزی آقای خامنه ای، بر عکس همه ساله، قسمت مروری بر وقایع گذشته داخلی و بین المللی با یکی دو جمله کلی جمع بندی شد، به تعبیری آن ساخت روایی نام گذاری ها که از دل مرور گذشته بیرون می آمد خودش را پنهان کرد ... در پیام آقای اوباما اتفاقا بخش کامل تری از یک پیام مردمی مطلوب مورد اشاره واقع شد و در نهایت آن قسمتی که آقای خامنه ای بدون اشاره به آن امسال را سال "حمایت از تولید داخلی" نام گذاری کرد، پر رنگ تر شد: مسئله تحریم ها و نغض حقوق ارتباطی و شهروندی مردم. 
پیام اوباما از پیام تمام مسئولان ایران خودمانی تر و لحنی همدلانه داشت در عوض همدلی با مردم، پیام نوروزی اوباما اشاره های جدی و صریحی برای حکومت ایران داشت، کد هایی که در محافل سیاسی و عمومی باز گشایی می شوند و تعبیری جز مشارکت بیشتر دولت آمریکا در حل مسائل مردم ایران از آن بیرون نمی آید..
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت توسط جولان |

همیشه وقتی توی کوه به آن جا می رسیدیم که نوشته بود "عالم محضر خداست..." یاد چشم های آن روزش می افتادم؛ بزرگ، براق و کشنده.. می فهمید که به چه می خندم و ذوق می کرد که از آن زنهاست که هر موقع بخواهد می تواند مرا یاد محضر خدا بیندازد...گمان کنم حالا هم می داند من، بعضی وقت ها یاد خنده هایش می افتم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت توسط جولان |

این دو گانه ی شب و روز تهران را دوست دارم؛ شب ها حاشیه نشین هایی هستند در پیاده رو ها، دست فروشان کتاب های قدیمی و ضاله با عکس هایی قدیمی از خوانندگان زن و مرد قدیمی، فاحشه ها ، کارگران خسته، مرد های باز گشته از شب نشینی های کافه و .. گویی باز ماندگان روزاند، باز ماندگان رسمیت هایی که همه چیز را از رسمیت می اندازند وقتی پیدایشان می شود، وقتی به چشم می آیند. تهران شب هایش هنوز نوستالژی قدیم ها را دارد، عکس روزها که انگار دارد به سمت آینده می رود، شب هایش در دوره پهلوی دوم گیر کرده است، حتی آزادی های اجتماعی شب ها و ناامنیِِ امن شب برای همه مصداقی از تکرار ایده انقلاب است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت توسط جولان |

من همیشه منتظر خورشیدم و دلم می خواهد وقتی که خورشید می رسد به خانه مان از آن بالا آب بریزم روی سرش، اما خورشید آنقدر زیبا راه می رود که همه بیرون می آیند و تماشایش می کنند ...نمی خواهم کسی به خورشید بخندد، این کار را می کنم تا او یادش باشد بار دیگر که آمد به محل ی مان همان دم -دمای کوچه به خانه ی ما نگاه کند و آن وقت ببیند من اولین نفری هستم که منتظر رسیدنش بوده است

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت توسط جولان |

     در هراس و شیدایی 

     در اضطراب و آرزومندی هایی که بیرون از من اند 

هم چون آشوب ِ زمستانی ِبرف به شعر کشیده می شوم

     همچون بادی که در گردشی به دور خود می پیچد 
    همه چیز را به درون دعوت می کنم
    .
    . 
    من با هر اتفاقی برابر فاجعه می ایستم

    [1390/11/14]
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت توسط جولان |

هیچ گاه خانه ای نداشتم که خراب شود

 اما عشق های ازدست رفته زیادند

آنها نگران خانه های خویش اند 

تمدنی که پدرانشان ساخته اند 




ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت توسط جولان |