تبليغاتX
? بامداد
 

برای تو چه حرف ها که نداشتم بزنم

ناکامی اندوهی است شکننده ، عقده ای است تحمل ناپذیر ، خانه ای است ویران بغضی است مداوم ،  چشمی است تر ، وزندگی است که تحملش دو چندان سخت  وجانفرساست ، ناکام ناکام بر بارانی که می ریزد ، برفی که می بارد ، خورشیدی که می تابد و بادی که می وزد می نگرم و امید هایم را در جوی آبی که می رود پی می گیرم تا می روند به آنچا که زیر پلی که دیده نمی شود یا به کناری که گوشه کرده است کنار درختی و در آن هی می گردند و هی می گردند به دورخودشان .

من منتظر آن دقیقه می نشینم که افعالم تهبکشند و بکشند وبکشند جسدم را روی دست و کسی نباشد در این  تنهایی برای کلمه لا اله الا الله چیزی بگوید از تو که جانم آتش بگیرد ، که جانم آتش بگیرد برای تو ، برای تو که چه حرفها که نداشتم برایت بزنم ، که چه کار ها که نداشتم و گذاشتم با هم ... با هم! و اکنون بدون تو چیزی ، کسی ، حرفی ، جایی ندارم که بروم، که بشنوم، که بگویم، که بنوشم ، که بخندم و ساکت می مانم که حتی گریستنم را نیز کسی نبیند .

سینه ام را گشاده می کنم و نفسم را حبس می کنم و نگاهم را خیره می کنم و سکوت ممتد درونم را هجی می کنم در این محرم خالی در این ماه های حرام . به جنگ هیچ جنبده ای  نمی روم که هر چه هست مرا به یاد تو می اندازد ...واینکه کی باز می گردی را خدا می داند خدا می داند ولی خدا نمی داند که چه بلایی برسرم آمده است ،که چه بلایی سرم آمده است ریرا ، چه بلایی سرم آمده است ریرا .













 

نوشته شده توسط جولان در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت


امر اخلاقی و تمنا های زندگی

. رجوع اختیاری انسان به مرگ و خودکشی در تمامی اشکال آن نوعی سر باز زدن از ابدیتی است که منطق ان نزد سوژه قابل ارزیابی نیست  و در نهایت فرد مرگ خویش را بدل به معیاری برای قضاوت در مورد زندگی و اجتماع خویش می کند و از این طریق خود کشی اش را به امری بیرون از خود ارجاع می دهد


همیشه از خود پرسیده ام آیا در ورای تمنا های زندگی روزمره می تواند امری اخلاقی وجود داشته باشد یا اخلاق امری خوانش پذیر است که سوژه بعد از رخداد تمنا ها آن را می سازد؟ به هر روی این سوال از اینجا ناشی می شود که موقعیت انسانی ما در چرخه روابط بین فردی در گیر نوعی تلاطم خواستن ونخواستن و داشتن و نداشتن است .

می خواهم بدانم که به من چه چیز جرات و جسارت زیستن را می دهد وقتی در استانه دگرگونی های نگرشی و گفتمانی قرار داریم؟ میل و اشتیاق به داشتن چیزی تا چه حد بسته به داشتن قرار دادی- حتی غیر عقلانی- است که میان فرد و میل مذکور بر قرار است و در نهایت می پرسم که آیا من می توانم توافقی  غیر عقلانی داشته باشم؟ اگر می توانم این امر در چه بستری از کنش رخ می دهد آیا سیاست ، فرهنگ و روابط خصوصی به یک اندازه قابلیت های این نوع قرار داد ها را دارند.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط جولان در شنبه چهاردهم آذر 1388 ساعت موضوع | لينک ثابت


درباره نداشتن

 

در بستر عدم اندیشی،افلاطون با این سوال باز خوانی می شود؛"وقتی من می توانم ندانم می توانم نداشته باشم"، حق بر نداشتن موجد حق بر خواستن و داشتن است در حالی که تاکنون این دوگانه با خواستن و توانستن هم بسته می شد

 

حالا حافظ هم جوابم کرده است، فال که می گیرم- او مثل آدم رکی که زمان شوخی کردنش شوک به آدم می دهد- جواب ناجور می گذارد توی کاسه ام . من چیزی ندارم و خنده دار است که می خواهم در باره نداشتن و حق در نداشتن سخن بگویم ،حقی مانند اراده به دانستن؛ نه اینکه ذاتی است، نه، مانند اراده به زندگی و حکمت زندگی که کشش نهادی هر موجودی است، حقی است همراه "من".

اما موضوع فقط این نیست!


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط جولان در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 ساعت موضوع دین پژوهشی | لينک ثابت


می اندیشم که شاید خواب بوده ام

حالا پایان دلواپسی های من همین سرخوردگی خواب الوده ایست که با دارو تسکین می یابد . همین . آن وقت ها گمانم بر این بود که شاید رویایی وجود داشته باشد که مرا در عمق آبی خود غرق خواهد ساخت اما چنین نبود و من می اندیشم که شاید خواب بوده ام. معنا های رنگ باخته از روبه روی صورتم رژه می روند و خاطرات زندگی مزمن بیش از هر چیز برایم نا مفهوم است این بار چندم است که به خودم می گویم درست می شود ؟ نمی دانم . چند بار دیگر می توانم دوباره تا سرخط پایان خودم را بکشانم و هربار دستی که امید می دهد مرا دوباره پذیرا شوم و باز همچون ماتم بی انتهای مه برکنای بخزم .غرورم اجازه نمی دهد . غرورم اجازه نمی دهد همچنان که راه باقی می ماند بروم وبروم /دیگر هیچ دستی را نمی خواهم


 

نوشته شده توسط جولان در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت


طرحی برای یک زندگی یا عنوان فرعی در ستایش جنون

تقدیم به ز.ک

حالا آخر خط است . قطار به احترام ما ایستاده است و ما پیاده شده ایم . من سنگ فرش های کف راه رو را می شمارم و تصمیم خودم را گرفته ام ، به احترام 365 روز در منتهی علیه 5 سال دو دقیقه سکوت می کنم - حتی یک دقیقه هم بیشتر از تمام کسانی که ادعای یادبود مرا می کنند - به ارزش زندگی می اندیشم ، شیر گاز را باز می کنم و آخرین پاکت سیگار را با خودم به حمام می برم ...


 

نوشته شده توسط جولان در شنبه هفتم آذر 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت


سربازی و اندیشه اقتدار ملی

 

در واقع فقدان فکر و فلسفه سیاسی ای که بتواند با تفکیک دولت از منافع ملی گفتمان ملی (جامعه ـ حاکمیت) ممکن را قوام دهد و آن را بالای سر نظام های سیاسی قرار دهد آغاز  مسیر اشتباه بود

سربازی دوره جالبی است و من این روزها در حال تجربه این دوره هستم . مدت ها ست فکر می کنم چرا ما در ایران باید با این وضعیت روبه رو شویم که مجبور باشیم تن به چیز های بدهیم که معمولا خواسته شده نیستند و از این بابت رنج ببریم ؟ پرسش های با ربط و بی ربطی که معمولا حول و حوش چنین مواردی رخ می دهد برای من بیش از این که شکلی گلیه آمیز بگیرد تبدیل به دغدغه ای می شود که نه تنها به این خاطر که خودم در آنها گرفتارم به آنها مشغول می شوم بلکه به این دلیل که سعیم برآن است که آن را در دل یک "کلیت تحلیلی" نگاه کنم صورت بندی اجتماعی می یابند .

من از خودم می پرسم نارضایتی از سربازی واقعا به چه دلیل رخ می دهد؟آیا همه دلایلی که سربازان ناراضی از خدمت برای آن بر می شمارند می توانند صحیح یا غلط باشند ؟ اگر صحت دارند در چه سصحی و اگر کاذبند در چه ساختاری ؟  


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط جولان در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت موضوع روزنامه نگاری | لينک ثابت


من سربازم

لطفا هول نشوید نه من مرده ام و نه سربازم به تلفن هایم از طرف خواهرم اگر سر به هوا نباشد جواب داده می شود

پیروز باشید

ارادمند ل و جولان فرهادی

۵ خدمت


 

نوشته شده توسط جولان در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت


روز کار روز بیکار

آبی که از بالا می آمد تو ی جوب، رنگش شرارت داشت . نارنجی می زد ، نارنجی بد رنگی که سرچشمه اش انگار ، دقیقا، خراب خراب بود. سرعتش هم زیاد تر از معمولی های آبی بود . مثل موقع هایی که سر گوسفند ها را می برند و آب را با فشار رویش می گیرند، همین قدر سرعت داشت . نگاه که می کردی می شد گفت یک عالمه شتر کوهان دار مثل کرم روی هم می خزند؛ هر گوشه ای از جوی، آب ها آنقدر با سرعت روی هم می رفتند که می شد حدس زد شتر اولی که افتاده است چه بلایی سر بعدی ها آمده. فکر کنم کسی مثل آن یاروی ساده دل دره جنی افتاده بود به جان گاوش . روز با این رنگ و فکر ها شروع شد . سیگارم را گیراندم و بی خیال شدم روزنامه ها را رها کردم و سوار ماشین شدم ! امروز مرخصی بودم اما بازهم امده ام سر کار، تازه توی ماشین فهمیدم چرا امروز دلم نمی خواست اینجوری باشد


 

نوشته شده توسط جولان در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت


قضیه دروغ

قضیه دروغ یک مسئله فلسفی است که حول محور یک سوال مطرح می شود و بنایش بر تمییز  بین قضایای مهمل و  معنا دار است. آنچان که می پرسد اگر کسی به دروغ گفتن اعتراف کند آیا حرف صادقی  بر زبان می آورد ؟

اگر بنا را بر اعتراف بگذاریم معترف یا در حال اعترافی صادق است که در این صورت بازهم دروغ می گوید و یا در حال اعترافی کاذب است که باز هم دروغ می گوید !  فرگه با استناد به ضرورت ارجاع مصداق اعتراف به امور عینی به این سوال پاسخ داد و به این ترتیب قضیه دروغ حل شد به این ترتیب اعترافی سندیت و معنادر محسوب می شود که به صورت دقیق موضوع مشخص به  اعتراف معین شود یعنی بگوید من در این لحظه و در باره این موضوع دروغ می گویم.


 

نوشته شده توسط جولان در دوشنبه بیستم مهر 1388 ساعت موضوع شخصی | لينک ثابت


آیا دانشگاه هنوز زنده است ؟ پاسخی به سوال محل نزاع کجاست

من می گویم محل نزاع ما در تعریف امر سیاسی است در تعریف حق سیاسی و فلسفه سیاسی که بتواند برای چیز هایی احترام قائل شود که هم جامعوی است هم حکومتی هم در بردارنده من است هم دربردارنده دیگران و گرنه دانشگاه زنده نیست زنده نیست و نیست که نیست

این روز ها با اینکه روزنامه نگار نیستم اما این سبب نشده است ذره ای از علاقه ام به روزنامه نگاری کاسته شود ، هر روز همان ابتدای صبح می روم و تیتر تک تک روز نامه های را می بینم ، گاهی با بعضی تیتر ها می خند م گاهی پیشبنی تیتر روز خودم را می بینم گاهی هم البته افسوس می خورم .
امروز بار دیگر دانشگاه ، تیتر روز تمامی نشریات داخلی ایران بود . هنوز دو روز از بازگشایی دانشگاه نگذشته ، یادم به روز های داشجویی خودم افتاد که چقدر تلاش می کردیم دوستان خبر گذاری ها و روزنامه چی های نام آشنای مطبوعات دوم خردادی حداکثر با کلی واسطه و سانسور و جعل نهایتا یک خبر چند سطری آن هم صفحه 13 روزنامه شان می زدند که نه ما دلخور شویم نه قاضی مرتضوی و نه البته متهم به سانسور شوند. 
 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط جولان در سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت موضوع روزنامه نگاری | لينک ثابت